يكي از اسرار نماز تشكر از پروردگار است قرآن مي فرمايد عبادت كنيد، پرستش كنيد خداواندي را كه شما و نيكان شما را آفريد. هستي شما و همه از اوست و تشكر از ولي نعمت يك ارزش است و خداوند در مقابل عبادت هايش هزار پاداش به انسان مي دهد. مانند اين آيه «انا اعطيناك الكوثر فضل» يعني (به شكرانه ي عبادت و نماز ما به تو كوثر مي دهيم). نماز بهترين نوع شكرگذاري است كه شيوه آن را خدا بيان فرموده پس ما در اين وبلاگ ابتدا از آفرينش انسان گفتيم و چگونگي آن را تشريح داديم پس از انواع عبادات گفتيم و پرستش را تعريف كرديم. سپس افراد عابد و زندگي شان را مثال زديم، پس از آن پاداش خداوند را در مقابل عبادت خالصانه گفتيم و نتيجه گيري كه نماز را هم خداوند نوعي پرستش معلوم كرده پس خداوند كريم حتي در مقابل عبادت كه وظيفه ي هر مومني است باز هم خداوند پاداش و هزار نعمت را بيان داشته پس عبادت ذاتي است. حال راه مستقيم و غيرمستقيم را ديگر خود انسان انتخاب مي كند. مي توان به بهشت ابدي رسيد يا به ناكجاآباد، پس پرستش خاص خداست و جز او هيچ كس را لايق پرستش نمي يابيم و نماز هم يكي از مهمترين اركانش است.
و اما سخنان خداوند در رابطه با كساني كه او را پرستش مي كنند و با ياد خدا روزگار مي گذرانند «و اما من خاف مقام ربه و نهي النفس هن الهوي فان الجنه هي الماوي» (هركس از حضور در پيشگاه مقام ربوبيت بترسد و از هواي نفس دوري جويد و او را پرستش كند همانا منزلگاه او بهشت است.)
«
والذين هم علي صلاتهم يحافظون اولئك في جنات مكرمون» (كساني كه بر نماز خود محافظت مي كنند آنها در باغها با عزت و احترام متنعمند.)پس راه ديگر پرستش خداوند ياد خداست كه با آيه ي فوق مشخص مي شود نماز نوع ديگر پرستش است.
و اما پاداش فريضه عمل صالح و پرستش خداوند وعده ي بهشتي است كه خداوند داده.
مثل «الجنه التي وعد المتقون تجري من تحتها الانهار اكلها دائم و ظلها ما تلك عقبي الذين اتقوا».
بهشتي كه به متقين وعده داده شده چنين است كه نهرها از زير درختانش جاري است و خوردنيها دائمي است و سايه آن هميشگي برقرار است و اين بهشت سرانجام اهل تقوي است. انساني كه با عزم راسخ و بصيرت قوي به اين درجه از كمال معنوي رسيده است. در جنت پروردگار نامحرم نيست. بهشت انتظار خدمتگزاري او را دارد و خوردنيهايش هميشه براي او و سايه اش دائمي و حيات جاودانه اش باصفا خواهد بود.
عبادت مي تواند لفظي و ظاهري يا باطني و عرفاني مانند مولوي باشد. نماز عبادت است. در بينش براي ما چگونگي آداب صحيح اين اصل ها معرفي شده . در اين وبلاگ ما در قالب داستان يا مقاله علمي يا مقدمه گفتيم. به طور مفصل به ما آموزش داده مي شود. پرستش يعني حيات و تازگي زندگي هر انسان معتقدي.
پرستش چيست؟ راستي وقتي ما چشم باز مي كنيم انساني بيمار را مي بينيم و خودمان كه سالم هستيم، آيا جاي شكر ندارد؟ پس اين هم نوعي پرستش است نوعي خودكوچك بينب و ياد خدا كه در دل داريم خود عبادت است.
نمونه ي بالا نمونه اي از عبادت يك انسان برجسته بود كه بي محابا اشك مي ريزد و عبادت مي كند بدون انتظار دريافت پاداش. ولي انسان هايي هستند كه با عبادت كردن چشم داشتي يا حاجتي دارند البته اين بد نيست اما نوع بالا خيلي خالص تر و برگزيده تر است. زيرا وقتي پرستش در خون انسان ريشه دوانده يا مانند مولانا از كودكي در عروج و زندگي روزمره جزيي از لحظات حيات شود ارزشي دست نيافتني دارد.
عروج روحانی اش از سال های کودکی آغاز شد از پرواز در دنیتی فرشتگان، ارواح و ستارگان که باعث شد این نیرو سال های کودکی او را گرم و پرجذبه می کند. جان کودک در آن سال ها تا عرش خدا عروج می کرد. چشمان کنجکاو او که در خانواده ی خطیبیان بلخ شکفته بود در بلخ زده و خانه ی آتها یک معبد کهنه آکنده از تقدس بود. او محمد نام داشت.
در خانه به دلیل اکرام و احترام او را جلال الدین محمد می نامیدند. پدرش بهاءالولد یک خطیب بزرگ و پرآوازه بود. از روی دوستی و بزرگی او را خداوندگار می خواند. محمد در خانه تقریباً مدام در الله مستغرق بود. خلوت آکنده از سکوت و آرامشی که خانه برایش حاصل می شود روحانی مقدس و خدایی بود با الله انس می ورزید، با الله خلوت می کرد. با الله گفت و شنود می کرد. خداوندگار بزرگ می شد، رشد می کرد و خو در یاد الله و عشق پدر که مستغرق الله بود غوطه ور بود. همه چیز در نور الله غرق بود. آنچه که بزرگترها آن را غیب می دانستند برای او امری محسوس بود. او در دیدن و شوق دیدار خدای می سوخت. در سن 5 سالگی صورت های روحانی و اشکال غیبی در پیش نظرش پدیدار شد و او را شاعر واقعی ساخت. یکی از روزهای آدینه در خانه ی بهاءالولد کودکان همسایه برای بازی نزد این پسربچه ی 6 ساله بي بي علوی آمده بودند بانگ الله از صدای مؤدن به گوش می رسید نفس روحانیان که جلال الدین شش ساله آنها را به چشم می دید. دنیا را از نفخه ی الهی پر کرده بئذ بچه ها هوس پریدن از پشت بامی به بام دیگر را کرده بودند در نظر محمد بسیار آسان بود. جلوی آنها رفت آیا به بام همسایه پرید یا در نسیم نیمروزی وزید و با پرواز او که با صدای اذان پیچیده بود. بچه ها از ترس و حیرت بر جای خشک شدند وقتی خداوندگار با رنگ پریده و چشمانی حیرت زده از حال عرفانی بیرون آمده و به حال انسانی برگشت چشمان خود را مالید او فقط با حیرت به بچه ها که ترسیده بودند می گفت: جماعتی سبزقبایان مرا از میان شما برگرفتند و به گرد افلاک گردانیدند. ماجرا به ایت جاها ختم نمی شود و خردسالان هم سن و سال که در حال بازی، شیطنت و یا خواب و استراحت بودند. او بیشتر روزها سر در عبادت و نماز و گریه و شب زنده داری داشت و رنگ پریده و پریشان روزه می گرفت و بیشتر اوقات هم از بازی فاصله می گرفت خلاصه حقیقت امر اینکه به حالتی معنوی فرو می رفت و جز الله چیزی نمی دید، ریاضت ها می کشید، بدون چشمداشت از دادن نعمتی از سوی خدا عبادت می کرد.
حال که با ذات وجودی انسان از ابتدای آفرینش تا فریضه ی عشق به الهی و داستان آفرینش آشنا شدیم باید بدانیم پرستش و عبادت فریضه ای است که هر کس به گونه ای آن را انجام می دهد. داستان یکی از پرستش کنندگان که انسانی والا و معروف است را در اینجا ذکر می کنیم تا پس نتیجه بگیریم عبادت انواع مختلفی را در هرکس به اراده ی خود با عشق به مخلوقش نوعی روش را به کار می بندد حتی کسانی که بت پرستی، گوساله پرستی و آتش پرستی می کنند.
در اصل فریضه ی پرستش یکی است اما این ها از راه حق و خدای منحرف شده اند اما پرستش و عبادت در ذات هر انسانی است.
یا عارف و عابد می شود
یا شیطان را برمی گزیند.
یعنی یک نمودار وجود را در انسان
← تولد ← ذات حق پرستی ← بلوغ فکری نماز(یادخدا) ← اما ذات پاک از اول از طرف خدای در دل انسان نهاده شده است گزینش هر انسانی به اراده ی خویش است.و حال معرفی عرفان و پرستش مولانا جلال الدین در این وبلاگ خالی از لطف نیست آن هم از زبان استاد زرین کوب.
حال به سراغ وحدت وجود می رویم یکی انسان، یکی حیوان، یکی جن، یکی مَلِک، آن یکی هم خداست و ذات حق لایتناهی است که انسان وقتی عظمت لایتناهی را شهود می کند معنی الله اکبر را می داند و حتی ذات انسان از وسوسه های شیطان پرهیز کند و از امتحان الهی سرافراز بیرون آمد به مرحله عرفان می رسد و عارف می شود. مثل حافظ، سعدی، مولانا و ...
اصلا نیروییی که از خود بیرون می آید تجلی می کند و عارف تکیه اش بر عشق است. و حافظ می گوید (در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد
عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد)
خدای با عشقی که در خود ................ بود زمین را در دو روز آفرید. کوههای سنگین، ساکنانی از جنس جن و سپس آسمان و عرش و خورشید و ماه را آفرید. آن گاه فرشتگان که تسبیح و تقدیس خداوند می کردند و عبادت وی را قیام دادند تا مایه ی استواری آسمان ها بر فراز زمین
می شوند پس اولین عابدان خداوند فرشتگان مقرب او بودند. (نخستین عبادت کنندگان).
سپس اراده ی خدا بر آفرینش آدم قرار گرفت. ولی نخستین ساکنان زمین قبیله ای بزرگ از فرشتگان بودند که خلقشان از آتش بود. آنها مثل فرشتگان بهش فقط از نور و آتش نبودند از آتش و دود بودند. حارث از آنها بود. از ابتدای خلقت نظرکرده ی خدا بود. کودکی وی، جن ها بر زمین تباهی می کردند. خون همدیگر و بهایم را روی زمین می ریختند بدخواه خویش و دیگر فرشتگان بودند. خدا به ضرورتی که از خود می دانست آنها که از جنس آتش و دود بودند را بر زمین تحمل کرد تا زمان موعود...
و صبر خدای که سر آمد هزار لشکر از فرشتگان فداکار خود را گسیل کرد جن ها را تار و مار کردند و حارث را به آسمان بردند و به او جایگاهی والا داد به او عبادت آموخت، پس عبادت مسئله ای مهم در امر نیک زندگی کردن است که هر موجودی پس از اینکه به عرش خدا وارد می شود عبادت می کند ذات مقدس او را.
حارث تا زمان جوانی خود سر از سجده برنمی داشت و تو در دانش از دیگر فرشتگان پیشی گرفت و شد خازن بهشت!
و او هر روز که می گذشت بیشتر مقام می گرفت تا جایی که غرور و حتی فکر از خدا برتر بودن به سراغش آمد و خدای هم چون غرور او را دید اورا مجازات کرد و سپس با توبه از زمین به آسمان برگشت و باز عبادت دز پیش گرفت ولی چون خدا غرور را در پس اندیشه حارث دید دست به اقدام دیگر زد و جانشینی برای خود برگزید. وجدان خیر و شر را به او واگذاشت و از روح خود، در او دمید آنگاه فرشتگان از خروش افتادند. ما با این همه عبادت چطور موجودی برتر از ما! بیمناک شدند.
نارضایتی خدای از آنها بود که آدم را آفرید؟ یا به جهت تکبر حارث؟ و حارث در آن زمان هم عبادت می کرد ولی پاسخ خدای به آنها یک چیز بود (ما می دانیم آن چه را که شما نمی دانید). و تعجب آنها از این بود که برای آفرینش آدم از روح خود می دمید با دست خود می ساخت از حارث خواسن چهل گز گل شور و شیرین از زمین به عرش ببرد ولی او و یارانش اعراض کردند و خدای او را ابلیس خواند. او دشمن پرستش هر موجودی، بخصوص رقیب خود آدم و خدای که انسان را با گل خلق کرد. البته گلی که جبرییل امین از زمین آورد و آن گاه جبرییل گفت (خدای خانه ی آب و گل آدم را به خودی خود می سازد بی واسطه تا در او گنج معرفت تعبیه کند. بقیه ی داستان را هم که می دانید خطاي آدم، کسی که اینقدر خداوند او را دوست می دارد با دست و روح خویش آفرید و سپس شد توبه و بازگشت و سپس بهشت و عبادت.
سپس مقوله ی پرستش را خداوند در اولین موجودات که جنیان بودند نتوانست ببیند برای همین از ذات خود موجودی بنام انسان آفرید برای پرستش. زیرا پرستش را جبری در کار نیست! آرامش است. نیاز است و نجوایی است که انسان با مخلوق خود می کند و خدای ساخت دل انسان را با ملاط بهش در آدم آمیخت به آب حیات ابدی سرشت و در عصر یک روز جمعه به پایان رسانید قالب انسان از 4 عنصر: خاک(صفت سکونت)، باد (صفت حرکت)، آب (...........................) و آتش (گرم و ....................................) سپس عبادت ریشه در نخستین روزهای خلقت دارد.